تبلیغات
نشریه طنز بوق دانشگاه آزاد اسلامی واحد دهاقان - درد دل....
نشریه طنز بوق دانشگاه آزاد اسلامی واحد دهاقان
مستقل بودیم و میمانیم

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

درد دل....

با سلام خدمت دوستان  

 من سال 86 درسم تمام شد و همه دوستان بوقی هم درسشون تقریبا تمام شده بود ورفتند. لازمه ذکر کنم که مسئولین دانشگاه با توجه به این که ما توی استان بین 212 نشریه اول شدیم و در کشور مقام دوم را گرفتیم تشکر چندانی را از ما نکردند و زیاد مایل به چاپ بوق نبودند .خلاصه بنا به هر دلیل بوق دیگه چاپ نشد واین بود پایان تلخ نشریه پرطرفدار بوق 

ولی گاهی اوقات من توی وب یه چیزای می زنم و از همینجا می خواستم دعوت به همکاری کنم که دوستانی که مطلب دارند بفرستند برای من تا به اسم خودشان ثیت کنم.شاید دوباره بوق چپ شد

J 

ساعت 3 شب بود که صدای تلفن , پسری را از خواب بیدار کرد...پشت خط مادرش بود..... پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟؟؟؟؟؟ مادر گفت:25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی..... فقط خواستم بگویم تولدت مبارک پسرم..... پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد.....صبح سراغ مادرش رفت.....وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت..... ولی مادر دیگر در این دنیا نبود

L

هرچه بیشتر انسان ها را می شناسم، سگ ها را بیشتر ستایش می کنم

J

دل میگیرد و میمیرد و هیچ کس سراغی ز ان نمیگیرد ادعای خدا پرستیمان دنیا را سیاه کرده ولی به یاد نداریم که چرا خلق شدی غرورمان را بیش از ایمان باور داریم حتی بیش از عشق

L

از او که رفته نباید رنجشی به دل گرفت

آنکه دوستش داریم همه گونه حقی بر ما دارد

حتی حق آنکه دیگر دوستمان نداشته باشد

نمی توان از او رنجشی به دل گرفت

بلکه باید تنها از خود رنجید

که چرا باید آنقدر شایسته ی محبت نباشیم که دوست ما را ترک کند

...

و این خود دردی کشنده است

...

L

چقدر دوست داشتم یك نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس كه هیچ كس نبود ...همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم! با تویی كه از كنارم گذشتی و حتی یك بار هم نپرسیدی چرا چشمهایم همیشه بارانی است

foot pain on top of foot
یکشنبه 4 تیر 1396 08:38 ق.ظ
First of all I want to say awesome blog!
I had a quick question in which I'd like to ask if you do not mind.
I was curious to know how you center yourself and clear your head before writing.
I've had a difficult time clearing my mind in getting my ideas out.

I truly do take pleasure in writing but it just seems
like the first 10 to 15 minutes tend to be wasted simply just trying to figure out
how to begin. Any suggestions or tips? Many thanks!
syta12.jigsy.com
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1396 02:18 ب.ظ
Thanks for your marvelous posting! I seriously enjoyed
reading it, you may be a great author. I will make certain to bookmark your
blog and will come back from now on. I want to encourage
you to ultimately continue your great job, have a nice weekend!
BHW
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 04:13 ق.ظ
Oh my goodness! Impressive article dude! Many
thanks, However I am having troubles with your RSS. I don't understand
why I can't subscribe to it. Is there anyone else having the same RSS issues?
Anyone that knows the answer can you kindly respond?
Thanks!!
BHW
سه شنبه 29 فروردین 1396 11:17 ب.ظ
Hello, after reading this awesome piece of writing
i am as well happy to share my experience here with colleagues.
فرعون
جمعه 10 مهر 1388 12:28 ب.ظ
لطفا با من درارتباط باشیدمرسی خوش حال میشم اخه درست مثل خودمی
فرعون
جمعه 10 مهر 1388 12:26 ب.ظ
سلام من از شما خیلی تشکر می کنم همچیز در این سایت جالب خصوصا داستاناش خلاصه تشکر می کنم
امیر
چهارشنبه 18 دی 1387 12:59 ب.ظ
سلام :
راستی به یاد داشته باشید در راه این دانشگاه خیلی از بچه جان خود را از دست دادند شما هم مواظب باشید
تاجایی گه یاد دارم خیلی ازبچه ها هنگام فارغ التحصیل شدن یا هنگامی که می آمدن مدرک خود را بگیرند جان خود را بر اثر صانحه تصادف ازدست می دادند ومن هم بای همین باگذشت 6 سال ازفارغ التحصیلی خود جراعت نمی کنم به آنجا بیایم. مواظب خود باشید
امیر
چهارشنبه 18 دی 1387 12:18 ب.ظ
من سال 81 فارغ التحصیل شدم ولی هنوز خاطرات خوش آن روزها را بیاد دارم
ومن عضو گروه عوریت بودم البته بچه های قدیمی این گروه را می شناسند.
A_Sh
شنبه 16 آذر 1387 02:33 ب.ظ
سلام مجتبی
درود بر شما
منم برای بوق متاسفم...
شجری
چهارشنبه 24 مهر 1387 06:18 ب.ظ
سلام
خوشحالم که فارغ التحصیل شدی و ناراحتم از اینکه بوق دیگر نیست. بوق را دوست داشتم و آنرا اگر گیرم می آمد می خواندم. موفق باشید
دكتر محسن
سه شنبه 16 مهر 1387 08:10 ق.ظ
سلام
چند روزه بعد از گذشت 4سال بازم كارم گیر دانشگاه افتاد و مجبور شدم بازم برای یه تیكه كاغذ بی ارزش در به در دانشگاه بشم جهت گرفتن تائیدیه تحصیلی
4سال درس بخون یه تیكه كاغذ بی ارزش بگیر بعد برای تائیدیه بدو گندشو در آوردن...
دكتر محسن
چهارشنبه 3 مهر 1387 02:09 ق.ظ
سلام
نه الیاس جان من اون زمان كه خوابگاه بودم اطاق 233 بودم بعد اسم اطاقمون عوض شد و شد 231-چهار ترم بیشتر خوابگاه نبودم بعد رفتم دهاقون خونه گرفتم - بعدشم رفتم اصفهان 2ترم آخر هم اصفهان بودم - 2 ترم هم دهاقون بودم - حالا اگر منو شناختی جایزه داری به من دكتر می گفتن
راستی میخوام برم بانك استخدام شم الانم مراحل آخرشو دارم سژری میكنم مادر می گه خوشی زده زیر دلت حقوق ماهی 900 می خوای بزاری بری مگه اونجا چقدر میدن
راستی كسی نمیدونه بانك حقوق اولش چقدره؟
یه راهنمایی دیگه هم میتونم بكنم یه زمانی رفیق حدیث بودم و چند تا دیگه حدیثو نمیدونم میشناسید یا نه
الیاس
سه شنبه 2 مهر 1387 08:09 ق.ظ
سلام
من ورودی سال78 و خروجی82 فارغ التحصیل رشته بانكداری و شاغل در بانك سامان در تهران هستم. از مجله بوق خیلی خاطره دارم. دكتر محسن(آیا محسن غریب دوستی) اتاق245
مانی
چهارشنبه 27 شهریور 1387 01:09 ق.ظ
نشریه توپی بود اون موقع كه تو دانشگاه چاپ می شد با بچه ها می گرفتیم و كلی می خندیدیم واقعا خسته نباشید به امید روزی كه نشریه دوباره چاپ بشه
دكتر محسن
دوشنبه 25 شهریور 1387 09:09 ق.ظ
راستی اینم ایمیلم
machinsss@yahoo.com
دكتر محسن
چهارشنبه 20 شهریور 1387 11:09 ق.ظ
با سلام و درود
من از دانشجویان ورودی 78 بودم یادش بخیر نشریه بوق تازه راه افتاده بود خیلی جالب بود من شماره های اولشو هنوز دارم اگر كسی خواست ژی ام بده براش بفرستم راستی شما هم میتونی تو وبلاگت بزاری
اون زمان آغاسی و استادی ژدر مارو درآوردن یادم ترم 4 بودم كه این دو جونور كل دانشگاهو ریختن منم جزوشون بودم با این حال خدا رو شكر بالاخره تموم شد و الان شاغل هستم اونم با چه حقوقی ماهی 900000تومان با مدرك كذایی دانشگاه دهاقان
راستی من به دكتر معروف بودم اگر كسیو از اون قدیمیها بشناسید حتما منو میشناسه
3ترم آخرم دیگه جزوه نمینوشتم جی افا برام مینوشتن یادشون بخیر اگر خواستید از خاطراتم بازم می نویسم
مریم
سه شنبه 12 شهریور 1387 02:09 ق.ظ
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ رفتین
فاطمه
سه شنبه 12 شهریور 1387 02:09 ق.ظ
من در دانشگاه این نشریه را مطالعه میكردم خوب بود حیف می شه كه دیگه چاپ نشه ان شاالله موفق باشین و سعی كنین این نشریه رو دوباره چاپ كنین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ

باسلام و تشکر از بازدید شما
م.یعقوبی
مدیر وبلاگ : سیاه نور

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • مطالب وبلاگ چگونه اند؟






نویسندگان