تبلیغات
نشریه طنز بوق دانشگاه آزاد اسلامی واحد دهاقان - مطالب شهریور 1388
نشریه طنز بوق دانشگاه آزاد اسلامی واحد دهاقان
مستقل بودیم و میمانیم

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

نامه یک مادر به دنیا

دنیای عزیزم!
امروز پسرم برای اولین بار به مدرسه می رود. این موضوع تا مدتی برای او عجیب و تازه خواهد بود. امیدوارم با او مدارا کنی .

دنیای عزیز!
راستش را بخواهی او تا به حال حاکم حیاط خلوت خانه بوده و در آنجا استقلال کامل داشته واز همه مهم تر هر وقت زخمی یا ناراحت شده من دم دستش بوده ام. اما حالا قضیه خیلی فرق کرده است .

صبح امروز ، موقعی که از پله های خانه پائین می رفت ، برایم دست تکان داد .
ممکن است روزی که آغاز می کند با شادمانی و دشواری و خنده و اندوه همراه باشد.

 او برای زیستن در چنین دنیایی ، به عشق ، ایمان و شجاعت نیاز دارد .

پس ای دنیای عزیز !
امیدوارم دست کوچکش را بگیری و هر چه را که لازم است به او بیاموزی .

ای دنیا !
هر چه را که لازم است به او بیاموز ، ولی لطفا این کار را با ملاطفت و ملایمت انجام بده . 

دنیای عزیز !
به او بیاموز که به ازای هر آدم رذلی ، یک قهرمان وجود دارد . وبه ازای هر سیاست مدار متقلبی ، یک رهبر متعهد  ، و به ازای هر دشمن یک دوست .

به او شگفتی و عجایب کتاب ها را بیاموز .

به او فرصت کافی بده تا بتواند به راز جاودانه ی پرنده های آسمان ، زنبورهائی که در نور خورشید پرواز می کنند و به گل های زیبای روی تپه ها فکر کند .

به او بیاموز که شکست خوردن ، شریف تر از تقلب کردن است .

 به او بیاموز که به خود و به اندیشه ی خود ایمان داشته باشد و از قضاوت دیگران نترسد .

به او بیاموز که نیروی جسمی و هوش خود را به گران ترین قیمت بفروشد ، ولی هرگز بر دل و روح خود ، قیمتی نگذارد .

به او بیاموز گوش هایش را به روی اراجیف و عربده های اراذل و اوباش ببندد و اگر یقین دارد که درست فکر می کند ، بایستد و مبارزه کند .

ای دنیا !
با مهربانی همه چیز را به او بیاموز ، ولی لوسش نکن . چون فولاد ، تنها با آتش آبدیده می شود .

ای دنیا !
می دانم که توقعم زیاد است !
ولی ببین چکار می توانی با او بکنی . او کوچولوی خوبی ست .

چگونه حال دوست دخترتان را بگیرید !

نکته اول : این مطلب عمومیت دارد و هر گونه تشابهی تکذیب می شود . اگر کسی تشابهی دید حتما به خودش شک دارد !

نکته دوم : مسئولیت هر گونه عواقب با استفاده کننده از این مطلب است و عواقب ناگوار حتما ناشی از اشتباه در عملکرد شماست ! این روشها بارها و بارها امتحان شده !

نکته سوم : مانند نرم افزار های متن باز (open source) این راهنما هم به صورت As Is (همینی که هست) ارائه شده و شما با خواندن آن عملا هر گونه مسئولیتی را از نویسنده رفع می کنید !

اول دقت کنید که فرد مورد نظر اصولا چنین رابطه ای با شما دارد . یعنی هم خودش میداند هم شما می دانید ! چون در غیر این صورت آثار وحشتناک و گاهی درد ناک دارد !


۱/در اولین فرصت یک تماس نا موفق (missed call) با وی گرفته و بلافاصله دور گوشی خود را با فویل آلومینیوم بپوشانید . فویل را هم  تا ۱۷ ساعت باز نکنید ! ۷ ساعت اول بی خیالی ، ۵ ساعت  نگرانی ، ۳ ساعت استرس ، ۱ ساعت نگرانی شدید ، نیم ساعت بغض و نیم ساعت هم گریه ! البته این میانگین بین المللی است و این ساعت ها را با شرایط خودتان وفق دهید . اشتباه نکنید ! اگر هنگام استرس به او زنگ بزنید تا ۳ الی ۵ روز با شما صحبت هم نخواهد کرد . یا مثلا اگر بیش از یک ساعت گریه کرد کلا دورش را خط بکشید ! دیگر برای شما چیزی ندارد !

۲/دیر جواب دهید ! مخصوصا وقتی چت می کنید . بیزی دادن تلفن هم خیلی حال میده !

۳/در کیفتان یک رژ لب صورتی یا آینه دخترانه و امثالهم قرار داده و سعی کنید آن را پنهان کنید ! ادا در نیارید واقعا سعی کنید ! اما از اولش باید فکر بهانه هم باشید ! از بهانه مسخره شروع کنید تا دلایل منطقی و خیلی جدی . بعد هم علاقه خود را به او ابراز کنید . وی از این عمل شما تا روز ها در کشمکش است و حسابی چزانده میشود !!! ووی !

۴/در تنظیمات sms موبایل گزینه use replay path رو فعال کنید ! حتما جواب دادن به شما براش مشکل میشه .

۵/اگر سیم کارت اعتباری دارید همیشه  وقتی می خواهد از شما گله کند وانمود کنید شارژتون تموم شده . با ابن کار نیازی هم با جواب دادن نیست . درست کردنش هم کار یه جمله ست ! خودتون میدونید . . . البته در این مواقع شارژ گوشی هم زود خالی میشه !

۶/یک شال زرد در جیب بزرگ کاپشنتون بگذارید . . . حتما زرد ! ترجیحا توری . ما بقی با خودتون .

۷/از اصرار خانواده خود بر ازدواج همیشه صحبت کنید . مشکلات را بزرگتر جلوه دهید . فیلم بازی کنید و هر وقت کم آوردید مسخره بازی در بیارید ! اولش سخته ولی عادی میشه .

۸/بکوبیدش ! از هر حرف دنبال اشتباه یا نقطه ضعفی برای کوبیدن وی باشید ! از گفتن هیچ ایرادی دریغ نکنید ! بهترین چیز برای این کار دماق هست . حتی اگر زیبا ترین دماق را هم داشته باشد به راحتی میتونید به شک بندازیدش . قد را هم فراموش نکنید . وزن را هم که در مواقع خاص میتونید به عنوان آس پیک رو کنید . خلاصه از این اقلام فراوونه .

۹/در ادامه مورد قبلی : مدام سراغ احوال همان ضعف هایش را بگیرید (البته گفتم که الزاما ضعفی وجود نداره ، شما اینطور القا می کنید) . مثلا هر روز جویا شید که برای معاینه بینیش پیش جراح پلاستیک رفته یا خیر . یا هر هفته وزنش را بپرسید ! و از این قبیل .

۱۰/همیشه اصطلاح یا جمله ای را که حرص طرف مقابلتان را در می آورد کشف کرده و مدام استفاده کنید . بعد از مدتی هم جمله ای دیگر را به عنوان معادل آن تلویحا معرفی کنید و آن جمله را به کار ببرید .

۱۱/از دختر های فامیلتان تعریف . هر چی فامیل دورتر ، حالگیری مضاعف تر ! عکس یادگاری باهاشون بگیرید و نشونش بدید .

نکات مهم :

الف:سریع باشید.اصلا مکث نکنید . هر کاری قرار است بکنید سریع بکنید.به عبارتی اشتباه کنید ولی سریع اشتباه کنید . کار درست وقت خودش به درد میخوره . از وقتش که بگذره از اشتباهی که سریع صورت بگیره کم ارزش تره .

ب:دروغ نگویید . دروغ آفت هر رابطه ایست . هر کاری بکنید ولی دروغ نگید . حتی شده بپیچونید . خلاصه از ما گفتن . هر اشتباهی قابل جبرانه الا دروغ .

پ:خلاق باشید . به همین موارد بسنده نکنید و آنها را تعمیم دهید . خودتان حال گیری های نوینی پیدا کنید

ت:ابراز علاقه فراموش نشود . بعد از هر حال گیری واجب است که از وی دلجویی کنید . کافیست میزان علاقه تان را به او با یک ، دو یا حتی ۳ بند انگشت نشان دهید تا از این که دوستش دارید خاطر جمع شود .

ث:به این توصیه ها بی اعتنایی نکنید . یه نفر این کارو کرد و بد دید . خود دانید . واسلام !

حکایت مدیر و منشی !!

مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن

منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن

شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن

معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام

پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم

پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده

منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه

شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت

معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق

پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد

مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت !!!

ما ایرانی ها ...

اولین مردمان جهان كه نخ به سكه می‌بستند و در داخل تلفن‌های عمومی

 می‌انداختند، ایرانیان بودند
 
اولین مردمانی كه توانستند از كارتهای اعتباری تلفن‌های عمومی استفاده كنند، بدون آنكه اعتبار آن كم شود، ایرانیان بودند
 
اولین مردمانی كه نوشابه‌های تقلبی ساختند، ایرانیان بودند

 اولین مردمانی كه در اولین صادرات به كشورهای شمالی ایران به جای حنا خاك رنگی فروختند، ایرانیان بودند
 
اولین مردمانی كه كشف كردند دروغگویی و ریا و كلك‌بازی برای موفقیت ضروری است، ایرانیان بودند
 
اولین مردمان دنیا كه همزمان هم مایل هستند گرمشان شود و هم سردشان ایرانیان بودند، چون همزمان با روشن کردن بخاری، پنجره‌ها را هم باز می‌كنند
 
اولین مردمانی كه در گروه كم‌توسعه‌ترین كشورهای دنیا قرار دارند ولی ادعا و توقع برترین مردمان دنیا را دارند ، ایرانیان بودند
  
اولین مردمانی كه فقط به گذشته بسیار بسیار دور خود افتخار می‌كنند ولی چیزی در 500 سال اخیر برای دنیا نداشته‌اند ، ایرانیان بودند

داستانی واقعاً خواندنی وعبرت انگیز××انشاء+18!!!

از زبان معلم این دانش آموز : مسلما این موضوع انشاء برای هزارمین بار  تکرار شده ، فقط برای اینکه تغییری ایجاد بشود موضوع را این جوری پای تخته نوشتم " می خواهید در آینده چه کاره بشوید . الگوی شما چه کسی است ؟" و برایشان توضیح دادم الگو یعنی اینکه چه کسی باعث شده شما تصمیم بگیرید این شغل را انتخاب کنید . انشاءها هم تقریبا همان هایی هستند که هزارها بار تکرار شده اند ، با این تفاوت که چند تا شغل جدید به آن ها اضافه شده كه به طور مثال می توان این رشته ها را نامبرد :

از زبان یك دانش آموز : من گفتم دوست دارم كه مهندس هوا و فضا شوم ولی پدرم می گوید الان ام وی ام ( منظور همان MBA است ) كه بهترین رشته دنیا است و خیلی پول دارد.

از زبان دیگر دانش آموز می شنویم : دوست دارم مهندسی اتم بخوانم ولی پدرم دوست ندارد می گوید اگر آشپزی بخوانم بیشتر به دردم می خورد و ...

و اعتراف می کنم از همه تکان دهنده تر این یکی است " می خواهم فاحشه بشوم " شاید اولین بار است که یک دختر بچه 10 ساله چنین شغلی را انتخاب کرده .

" خوب نمی دانم که فاحشه ها چه کار می کنند ... ( معلومه که نمی دانی ) ولی به نظرم شغل خوبی است . خانم همسایه ما فاحشه است . این را مامان گفت . تا پارسال دلم می خواست مثل مادرم پرستار بشوم . پدرم همیشه مخالف است . حتی مامان هم دیگر کار نمی کند . من هم پشیمان شدم . شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد او همیشه مرتب است . ناخن هایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد . ولی مامان همیشه معمولی است . مامان خانم همسایه را دوست ندارد . بابا هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست . ولی یک بار که از مدرسه بر می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد . گفت ازش سوال کاری داشته . بابای من ساختمان می سازد . مهندس است . ازش پرسیدم یعنی فاحشه ها هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است ؟ خانم همسایه هنوز دم در بود . فقط کله اش را می دیدم . بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد . من که نفهمیدم چرا کتکم زد . بعد من را فرستاد تو و در را بست .

... من برای این دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر می کنم آدم های مهمی هستند . مامان همیشه می گوید که مردها به زن ها احترام نمی گذراند . ولی مرد ها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند مثلا همین بابای من . زن ها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند ، شاید حسودی شان می شود چون مامانم می گوید زن ها خیلی به هم حسودی می کنند . خانم همسایه خیلی آدم مهمی است . آدم های زیادی به خانه اش می آیند . همه شان مرد هستند.

برای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد باشد . همکارهایش این قدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند . من پشت در بودم که یکی از آنها بهش گفت تولدت مبارک . بابا می خواست من را ببرد پارک ، بهش گفتم امروز تولد خانم همسایه است . گفت می داند . آن روز من تصمیم گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هیچ وقت یادش نمی ماند .

تازه خانم همسایه خیلی پول در می آورد . زود زود ماشین هایش را عوض می کند . فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که می آیند دنبالش . این ور و آن ور می برند .
من هنوز با مامان و بابا راجع به این موضوع صحبت نکردم . امیدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند . "

درباره وبلاگ

باسلام و تشکر از بازدید شما
م.یعقوبی
مدیر وبلاگ : سیاه نور

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • مطالب وبلاگ چگونه اند؟






نویسندگان