تبلیغات
نشریه طنز بوق دانشگاه آزاد اسلامی واحد دهاقان - مطالب سیاه نور
نشریه طنز بوق دانشگاه آزاد اسلامی واحد دهاقان
مستقل بودیم و میمانیم

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

دوباره بر می گردیم (اگر خدا بخواهد)

سلام به همه دوستان گلم ،همه خواننده گان نشریه طنز بـــــــــــــوق

شرمنده من كمتر میرسم كه وب بوق را به روز نگه دارم

خیلی حیف شد كه ما دیگه نمی تونیم بچاپونیم واقعا حیفولی خدایش من كه فارغ شدم و راستیتش من خواستم همكاری كنم دانشگاه هم مایل بود ولی خدا میدونه كه بعضی ها اصلا دوست نداشتند كه بوقی باشه و كسی براش كار كنه

برای نشریه ای كه سیاه سفید چاپ می شد و توی اصفهان بین 212 تا نشریه اول شد و توی كشور با این نشریه های تمام رنگی دوم بشه واقعا تاسف داره كه چاپ نكنه می خواهم شما بدونید كه كسی به ما كمك نمی كرد و نمی كنه فقط خودمون سردبیر بدبخت و مدیر مسئول كه همیشه توی حراست بودند

ولی بازم می خواهیم شروع كن بهتر از پیش دارم یه كارای می كنم می خواهیم یه دفتر بزنیم البته هنوز اینها در حد خیالهاگه شما دانشجویان عزیز هم كمك كنید كه به معاونت آموزشی دكتر یلمه ها اعتراض كتبی كنید شاید دوباره برگردیم ممنون میشم اگه این كارا بكنید

به هر حال نظرها را كه خواندم مخم درد گرفت و گفتم .......

راستی آقای شجری ممنونم از نظرت هر چند كه شما هم از دانشگاه رفتید و از همه دوستان ممنونم

حالا هم یه مطلب توپ بوقی براتون میگذارم كه تو چند جای معتبر هم نوشتم خیلی دلم می خواست كه توی بوق چاپ بشه و منتشر ولی ...

منتظر نظراتتون هستم

م یعقوبی سردبیربوق
کپی باذکر منبع(چاپ شده در نشریه طنز بوق -سیاه نور-)


نامه مادر قضنفر

گضنفر جان سلام !ما اینجا حالمان خوب است . امیدوارم تو هم انجا حالت خوب باشد .


این ناما را من می گویم و جعفر خان کفاش برایت مینویسد .بهش گفتم که این گضنفر ما تا کلاس سوم بیشتر نرفته و نمیتواند تند تند بخواند،آروم آروم بنویس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.


وقتی تو رفتی ما هم از آن خانه اسباب کشی کردیم.پدرت توی صفحه حوادث خوانده بود که که بیشتر اتفاقا توی 10 کیلومتری خانه ما اتفاق می افته.ما هم 10 کیلو متر اینور تر اسباب کشی کردیم.اینجوری دیگر لازم نیست که پدرت هر روز بیخودی پول روزنامه بدهد .آدرس جدید هم نداریم .خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست .پدرت شماره پلاک خانه قبلی را آورده اینجا نصب کرده که دوستان و فامیل اگه خواستن بیان اینجا به همون آدرس قبلی بیان.

 آب و هوای اینجا خیلی خوب نیست همین هفته پیش دوبار بارون اومد،اولیش4 روز طول کشید ،دومیش 3 روز .ولی این هفته دومیش بیشتر از اولیش طول کشید .

 گضنفر جان ،آن کت و شلوار نارنجیه که خواسته بودی را مجبور شدم جدا جدا برایت پست کنم .آن دکمه فلزی ها پاکت را سنگین میکرد.ولی نگران نباش دکمه ها را جدا کردم و جداگانه توی کارتن مقوائی برایت فرستادم

 پدرت هم کارش را عوض کرده.میگه روزی 800،900 نفر ادم زیر دستش هستن . از کارش راصیه الحمدالله. هر روز صبح میره سر کار تو بهشت زهرا ،چمنهای اونجا رو کوتاه میکنه و شب میاد خونه.

 

 

 

 ببخشید معطل شدی .جعفر خان کفاش رفته بود دستشوئی حالا برگشت.


دیروز خواهرت فاطی را بردم کلاس شنا.گفتن که فقط اجازه دارن مایو یه تیکه بپوشن .این دختره هم که فقط یه مایو بیشتر نداره ،اون هم دوتیکه است.بهش گفتم ننه من که عقلم به جائی قد نمیده .خودت تصمیم بگیر که کدوم تیکه را نپوشی.

 اون یکی خواهرت هم امروز صبح فارق شد.هنوز نمیدونم بچه اش دختره یا پسره .فهمیدم بهت خبر میدم که بدونی بلاخره عمو شدی یا دائی.

 راستی حسن آقا هم مرد!مرحوم پدرش وصیت کرده بود که بدنش را به آب دریا بندازن،حسن آقا هم طفلکی وقتی داشت زیر دریا برای مرحوم پدرش قبر می کند نفس کم آورد و مرد!شرمنده.

گضنفر جان برادرت تازگی ها توی تلویزیونش عاشق یه دختری شده هر روز موهاش را روغن کره می زنه میره روبروش میشینه حالا ما نمیدونیم این دختره از کجای تلویزیون برادرت اومده بیرون اصلا مال کدوم آبادی هست چشمم روشن ازش هم خواستگاری کرده من این نامه را یواشکی با همدستی همین آقا جعفر خان کفاش که سواد داره ازش کش رفتم ما که چیزی نفهمیدیم فقط از بعضی حر فاش فهمیدم که یه سر وسری با هم دارند ببین تو که عقلت میرسه دستت به جائی بنده میفهمی آدرس این دختره گور به گور شده کجاست که برادرت داره از عشقش میمیره فهمیدی زود خبرمون کن تا یه گندی دور از چشم ما بالا نیاوردند تا با عمو ها و دائی ها ت بریم خواستگاریش.

 این نامه ای هست که واسه دختره نوشته


تازگیا خیلی باهات حال میکنم .... راستیاتش یه جورایی میخوامت ...


خداییش از همشون با مرام تری ...


حداقلش اینه که جواب سلاممونو میدی ... کلاس نمیزاری واسمون !

امشبم مثل هر شب تو فقط آنلاینی ...

کره خر تو مگه کار و زندگی نداری که همش آنلاینی ؟

میدونی چیه من تو کف اون سرعت تایپتم ... ایول داری به مولا ...

ولی یوخده بی احساسی ... ! دیشب کلی برات قلب فرستادم ... ولی جواب ندادی ...

افغانی که لقت نمیکنیم !


امشب میخوام مختو بزنم .... میخوام مادر بچه هام شی !


اگه زید داری بگو ... با من روراس باش آبجی ... نرفست مارو دوونبال نخود سیا ...

بد جوری مارو گذاشتی تو خماری ... ولی میدونم که دلت با منه ...

اگه دلت با من نبود که هرشب بهم نمیگفتی :


Hi ghazanfar_ kocheke, I am an automated robot and I''m here to help you get familar with Yahoo! Messenger. Type some text in the window below and click ''SEND'' to talk to me

همین دیگه ..خبر جدیدی نیست

قربانت..مادرت.

راستی:گضنفر جان خواستم برات یه خورده پول پست کنم،ولی وقتی یادم افتاد که دیگه خیلی دیر شده بود و این نامه را برایت پست کرده بودم.

یاحق

هر جمعه که شد بیا، ما بیداریم

هر جمعه که شد بیا، ما بیداریم                این جمعه فقط نیا، عروسی داریم

از جور زمانه ما شکایت داریم                        اندازه کوه و صخره حاجت داریم

ما مشکلمان گرانی و بیکاریست                         آقا به نبودن تو عادت داریم

صد موعظه کن ولی زتسلیم نگو           از خمس و زکات و ضرب و تقسیم نگو

آقا تو بیا ولی فقط با یک شرط                   از آن چه که ما دوست نداریم نگو!


خدایا! ما را از یاران و منتظران راستین و واقعی حضرت قرار بده. آمین

چی بگم؟!(حتما بخونید)

یه آقایی که دکترای ریاضی محض داشته، هر چقدر دنبال کار می گرده بهش کار نمیدن!! خلاصه بعد از کلی تلاش، متوجه میشه شهرداری تعدادی رفتگر بی سواد استخدام می کنه!!

میره شهرداری خودش رو معرفی می کنه و مشغول به کار میشه...!

بعد از دو سه ماه میگن همه باید در کلاسهای نهضت شرکت کنید! این بنده خدا هم شرکت می کنه!!

یه روز معلم محترم در کلاس چهارم، ایشون رو می بره پای تخته تا مساحت یک شکلی رو حساب کنه! تو این فکر بوده که انتگرال بگیره یا نه که می بینه همه دارن داد می زنن:

انتگرال بگیر...!!!

شما چی میگید؟!

خاطرات منو دانشگاه(خاطرات یك پسر دانشجوی دم بخت)

شنبه : همون لحظه ای كه وارد دانشكده شدم متوجه نگاه سنگینش شدم هر جا كه می رفتم اونو می دیدم یك بار كه از جلوی هم در اومدیم نزدیك بود به هم بخوریم صداشو نازك كرد گفت : ببخشید
من كه می دونم منظورش چی بود تازه ساعت 9:30 هم كه داشتم بورد را می خوندم اومد و پشت سرم شروع به خوندن بورد كرد آره دقیقا می دونم منظورش چیه اون می خواد زن من بشه
بچه ها می گفتن اسمش مریمه
از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم باهاش ازدواج كنم

یك شنبه : امروز ساعت 9 به دانشكده رفتم موقع تو سرویس یه خانمی پشت سرم نشسته بود و با رفیقش می گفتن و می خندیدن تازه به من گفت آقا میشه شیشه پنجرتون رو ببندین من كه می دونم منظورش چی بود اسمش رو می دونستم اسمش نرگسه
مث روز معلوم بود كه با این خندیدن می خواد دل منو نرم كنه كه بگیرمش راستیتش منم از اون بدم نمی آد
از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با نرگس هم ازدواج كنم

دوشنبه : امروز به محض اینكه وارد دانشكده شدم سر كلاس رفتم بعد از كلاس مینا یكی از همكلاسیهام جزوه منو ازم خواست من كه می دونم منظورش چی بود حتما مینا هم علاقه داره با من ازدواج كنه راستیتش منم از مینا بدم نمیآد
از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با مینا هم ازدواج كنم

سه شنبه : امروز اصلا روز خوبی نبود نه از مریم خبری بود نه از نرگس نه از مینا فقط یكی از من پرسید آقا ببخشید امور دانشجویی كجاست ؟
من كه می دونم منظورش چیه ولی تصمیم نگرفتم باهاش ازدواج كنم چون كیفش آبی رنگ بود حتما استقلالیه وقتی كه جریان رو به دوستم گفتم به من گفت : ای بابا !‌ بدبخت منظوری نداشته ولی من می دونم رفیقم به ارتباطات بالای من با دخترا حسودیش می شه
حالا به كوری چشم دوستم هم كه شده هر جور شده با این یكی هم ازدواج می كنم

چهار شنبه : امروز وقتی كه داشتم وارد سلف می شدم یك مرتبه متوجه شدم كه از دانشگاه آزاد شهرضا به دانشگاه ما اردو اومدند یكی از دخترای اردو از من پرسید : ببخشید آقا دانشكده پرستاری كجاست ؟ من كه می دونستم منظورش چیه اما تو كاردرستی خودم موندم كه چه طور این دختر هم منو شناخته و به من علاقه پیدا كرده حیف اسمش رو نفهمیدم راستیتش
از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم هر طور شده پیداش كنم و باهاش ازدواج كنم طفلكی گناه داره از عشق من پیر می شه

پنج شنبه : یكی از دوستهای هم دانشكده ایم به نام رضا منو به تریا دعوت كرد من كه می دونستم از این نوشابه خریدن منظورش چیه می خواد كه من بی خیال مینا بشم راستیتش
از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون عمرا قبول كنم

جمعه : امروز صبح در خواب شیرینی بودم كه داشتم خواب عروسی بزرگ خودم رومی دیدم عجب شكوهی و عظمتی بود داشتم انگشتم رو توی كاسه عسل فرو میكردم و.... مادرم یك هو از خواب بیدارم كرد و گفت برم چند تا نون بگیرم وقتی تو صف نانوایی بودم دختر خانمی از من پرسید ببخشید آقا صف پنج تایی ها كدومه ؟ من كه می دونم منظورش چی بود اما عمرا باهاش ازدواج كنم
راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون من از دختری كه به نانوایی بیاد خیلی خوشم نمیاد

شنبه : امروز صبح زود از خواب بیدار شدم صبحانه را خوردم و اودم كه راه بیفتم مادرم گفت : نمی خواد دانشگاه بری امروز جواب نوار مغزت آماده ست برو از بیمارستان بگیر
راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون مردم می گن من مشكل روانی دارم

وقتی به بیمارستان رسیدم از خانوم مسئول آزمایشگاه جواب نوار مغزم رو خواستم. به من گفت آقا لطفا چند دقیقه صبر کنید. من که میدونستم منظورش چی بود...

اس ام اس های مخصوص شب امتحان

اس ام اس های مخصوص شب امتحان

سلام دوستان نظر به اینکه در لیالی پر فیض امتحانات به سر میبرین !

براتون اس ام اس های جالبی آماده کردیم که امیدواریم مفید فایده قرار بگیرد

( واسه دوستاتون حتما بفرستید ، برای روحیه اش خوب است !)

در پایان دعای جدید پاس کردن ترم رو قرار دادم ! همه با هم بگین آمین !

اولین اس ام اس رو با یک دوبیتی شروع میکنم !

شاعر میگه که :

تقلب توانگر کند مرد را / تو خر کن دبیر خردمند را !

.

.

.

قانون پایستگی واحد :

واحد ها نه از بین میروند و نه پاس میشوند

بلکه از ترمی به ترم دیگر انتقال میابند !

.

.

.

این منم ، تازه از سر جلسه امتحان بلند شدم

همه چی عادیه ، هیچ چیز غیر طبیعی نمیبینید !

پوشک دانشجویان ایزی لایف مخصوص امتحانات !

.

.

.

شیر یا خط دانشجویی :

اگه شیر اومد میخوابم !

اگر خط اومد فیلم میبینم !

اگه راست ایستاد درس میخونم !!

.

.

.

الدعا فی لیالیّ الامتحانیه !

اللهم اهد کل الشّوت و المشنگ، لا یعلم من دروسهُ بقدر بز اخفش.

الذین لا یعلمون و لا یستطیعون ان یقرأ فی لیلة

واحدة کل الکتاب المخوفة القطورة و الجزوات الزیراکسیه.

دروساً لا ینفع فی الدنیا و الاخره (و فی الموضوعات العملگیّة تغنی محل اشتغالنا).

اللهم انجنا من البلیّات الذی ینزل علینا ببرکة الاساتید

و الامتحاناتهم الذی ینتزل المعدل تحت خطوط المشروطیّه.

اللهم انّا نسألک اللّغو کل الامتحانات و الکوئیز فی کل تروم (اینجا همه بگن آمین)

و لا تکلنا الی انفسنا و نمراتنا و محفوظاتنا الذی یجذبنا

الی المنجلاب المشروطیة طرفة عیناً ابداً و نعوذ بک من پروجات.

آمین یا کاشف المضطربین فی اللیالی الامتحانیه

 
  • تعداد صفحات :16
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
 

درباره وبلاگ

باسلام و تشکر از بازدید شما
م.یعقوبی
مدیر وبلاگ : سیاه نور

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • مطالب وبلاگ چگونه اند؟






نویسندگان